
پستی، محمدرضا کاتب
📚پستی
🌊محمدرضا کاتب
🌊نشر نیلوفر
📜کاغذ تحریر، ۲۵۶ صفحه
🍀کیفیت: نو
این کتاب از چند داستان بههمپیوسته و در عین حال مجزا با تصویرسازیها و خردهروایتهای مجزا تشکیل شده است. این بخشها هیچکدام به قطعیت نمیرسند و با تمام شدن هر بخش و شروع بخش جدید، این عدمقطعیت آشکارتر میشود. نویسنده داستان را طوری نوشته که مخاطب مجبور باشد با هوشیاری به مکاشفهی موقعیتها و شخصیتهای داستانی دست بزند. کاتب حتی برای این رمان یک زاویهدید ثابت در نظر نگرفته و از زاویههای دید مختلف سود جسته است.
در بخشی از متن کتاب پستی آمده است: «یک روز صبح وقتی از باغ بیرون آمد پسرک را ندید: پسرک آن روز نیامد. هیچوقت دیگر هم نیامد. ماهوش حس میکرد چیزی را گم کرده. توی راه هی برمیگشت و به پشت سرش و به جوی آب نگاه میکرد: اگر پسرک جایی قایق تو آب میانداخت او حتما میدید: شاید نمیخواست ماهوش را ببیند، اما هنوز دوستش داشت: شاید با آن قایق و غیبتش میخواست این را بهش بفهماند. گاهی ماهوش جلوِ در باغ آنقدر میایستاد و به بهانههای مختلف انتظار میکشید که زنگ مدرسهشان میخورد. ناظمشان خیلی بدخلق بود. هرچه از دهانش درمیآمد بهش میگفت: شاید به عمد دیر میکرد تا سرزنشش کنند: شاید اینطوری خودش را به وسیلهی کس دیگری سرزنش میکرد و حرص میداد.»