

اگر قرهقاج نبود...، محمد بهمنبیگی
📚اگر قرهقاج نبود...
🌊محمد بهمنبیگی
🌊نشر باغ آینه
🍀کیفیت: نو
این اثر مجموعه ای از هفده خاطره و حکایت داستانی است که بر محور زندگی ایلیاتی و عشیره ای و مسئلهٔ آموزش عشایری نوشته شده است.
نام این مجموعه از دهمین داستانوارهٔ کتاب گرفته شده و اشاره به قرهقاج رودخانهای در استان فارس دارد که از ارتفاعات «بن رود» سرچشمه میگیرد و به سواحل خلیج فارس میریزد. بهمنبیگی در این حکایت، داستان دلزدگی خویش از زندگی ایلیاتی و قصدش برای سفر به سرزمینهای دور را پیش میکشد و به شرح سفر خویش با اسب محبوبش «سمند» و ماجرای گرفتار شدن در توفان و زدن به آب رودخانه قرهقاج برای رسیدن به شهر میپردازد و تصویری جاندار از زندگی ایلی ارائه میکند و بعد از آن دیدن زیباییهای اروپا و آمریکا و غم غربت و سرانجام بازگشت دوباره به دامن ایل و زندگی ایلی روایت میشود. این بازگشت بیتابانه برای قرهقاچ و زندگی ایلی، مقدمهای برای تبدیل شدن بهمن بیگی به معلم تمام وقت ایل میشود.
نثر این مجموعه خاطرات داستانی، روان و در بعضی موارد آهنگین است. دو قطعه از این کتاب با دیگر قطعات متفاوت است. «از من مپرسید» که دفاعی است که بهمن بیگی از عملکرد خود در آموزش عشایر میکند و «پیام» که انگیزه و فکر پشت این عملکرد را توضیح میدهد. بهمن بیگی در قطعه پیام گزارشی از وضعیت عشایر و دلایل خود برای آغاز و ادامهٔ آموزش عشایری را شرح میدهد. بهمن بیگی در این کتاب آموزش عشایری و باسواد کردن مردم ایلیاتی را کلید حل مشکلات جامعه زمان خود میداند و مینویسد: «کلید مشکلات ما در لابلای الفبا خفته است و من اینک شما را به یک قیام جدید دعوت میکنم. پس از سالها سیر و سیاحت، غور و مطالعه، دلسوزی و دردمندی به این نتیجه رسیدهام و شما را به یک قیام مقدس دعوت میکنم، قیام برای باسواد کردن مردم ایلات». پارچه سلیکا، هدیه گرگین خان، آهنگ گرایلی، داستان ما و فریدون، حساب حافظ از دیگران جداست، پدر و پسر و بستان کردستان از دیگر خاطرههای داستانی این کتاب است.
#اگر_قره_قاج_نبود
#محمد_بهمن_بیگی